دنياي آبي

اجتماعی

عید مبارک!
ساعت ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ اسفند ۱۳۸٥  کلمات کلیدی: سال نو

این گل تقدیم به همه ی هممممتووون.

امیدوارم در سال آینده،

بدنهاتون سالم،

دلهاتون پر از عشق،

چشمهاتون پر از امید،

گوشهاتون پر از محبت،

لبهاتون پر از لبخند،

سرهاتون پر از مو،

و جیبهاتون پر از پول باشه!


 
گل یا پوچ؟
ساعت ۸:۳٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸٥  کلمات کلیدی: جمله های من

دنیا به سان هزار دستانی می ماند مشت کرده.

تو هر از چندگاهی مشتی را پُر می بینی و به سویش می روی.

می اندیشی: این گُل است.

روی مشت نشان کرده می زنی و می گویی: «گُل»

اما دریغ که چون باز می شود، پوچ است..

پوچ ِ پوچ


 
خاله ام!
ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۸ اسفند ۱۳۸٥  کلمات کلیدی: از زندگی

بچه که بودم، انگار مرگها را بهتر باور می کردم.

الان اما...

باور نمی کنم..

باور نمی کنم که صدای پر حرارت خاله با آن کلمات «قربان صدقه» رفتنش را دیگر نخواهم شنید.


 
از روی برد
ساعت ٩:٥٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٥ اسفند ۱۳۸٥  کلمات کلیدی: نویسندگان دیگر

سه سال پیش که تازه اومده بودم اینجا، توی برد چند تا جمله ی قشنگ روی کاغذ ابر و باد گذاشته بودند. همون موقع تصمیم گرفتم یکروزی از این جمله ها توی وبلاگم استفاده کنم.

حالا بعد از سه سااااال هنوز اون جمله ها اونجا توی برد موندند. انگار منتظر موندند تا بیان توی وبلاگ من بشینند.

الان مدتی است که حرفم نمی آید و علاوه بر این داریم از این ساختمان گاز می رویم. بنابراین تصمیم چند سال پیش رو الان عملی کنم. به نظرم ارزش خواندن رو دارند:

الهی!

دندان دادی،نان دادی، جان دادی، جانان بده!

*****

دروغ

مثل برف است، هر چه آن را بغلطانند، بزرگتر می شود.

*****

خوب است گاهی اندیشه هایمان را حرس کنیم.

*****

بعضی ها

یک ثلث از اوقات خود را در خواب استراحت می گذرانند و دو ثلث دیگر را در خواب غلفت!