دنياي آبي

اجتماعی

من حالم بد بیــــــــد
ساعت ٢:٠۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ خرداد ۱۳۸٤  کلمات کلیدی: هویجوری

 

ببخشید دوستای خوبم چند وقتی هست که حالم خوب نیست و اینجا رو به زوز نکردم و بهتون سر نزدم.

ان شالله به محض اینکه بهتر شم (حدود یک هفته یا بیشتر)جبران می کنم... دلم براتون تنگ میشه .

فعلاْ خدانگهدار تا دیدار بعدی...


 
 
ساعت ۸:٥٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ خرداد ۱۳۸٤  کلمات کلیدی: جمله های من

 

 

**** من رآی می دهم****


 
ناناز
ساعت ۸:۳۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۱ خرداد ۱۳۸٤  کلمات کلیدی: از زندگی ، شاد

 ناناز

وقتی توی ماشین کنارم نشست، بی تعارف یکراست رفت سراغ دستم، دستمو توی دستش گرفت، بیشتر با ناخنهای دست چپم بازی می کرد، با دست چپش هر کدوم از ناخنهامو توی دستش می گرفت و یه کمی می کشید بعد نوازش می کرد...

چه احساس خوبی داشتم، چشمامو بسته بودم و از این کارش لذت می بردم، نفسم توی سینه حبس شده بود...

اصلاْ به صورتم نگاه نمی کرد، از اول تا آخرش مشغول دستم بود... منم یک کمی دستشو نوازش دادم، چقدر نرم بود دستش، کاملاْ معلوم بود که کار نکرده و زحمت نکشیدس..

صورتش خیلی قشنگ نبود، اما لمس دست من با اون دقت، خیلی لذت بخش بود.. چقدر دلم می خواست ببوسمش اما روم نمی شد..

یک کمی جلوتر که پیاده شد، باز هم به صورتم نگاه نکرد... فکر کنم فقط ناخنهام براش جالب بود...

مادرش که اصلاْ هیچ توجه خاصی بهش نداشت... از پشت بچه رو بغل کرده بود و طوری بود که بچه دستش از دو طرف باز شده بود...

وااای چه حس خوبی بود وقتی اونجوری با ناخنهام بازی می کرد اون نی نی کوچولووو...

******

چند تا از دوستهای خوبم لطف کردند و چند نکته مهم دیگه رو هم ذکر کردند. دیدم بد نیست اینجا اونها هم در ادامه پست قبلی، مطرح بشه.

صباح عزیز گفت: مهم نیست که کجایی، مهم اینه که دلت کجاست. (صباح توی ژاپن زندگی می کنه و همیشه از مراسم و آداب و رسوم اونها توی وبلاگش می نویسه.)

لیندا جونم گفت: مهم نیست که چقدر زندگی کنی، مهم اینه که چطور زندگی کنی.

جی بیس عزیز گفت: مهم این نیست که تو در همه دنیا یک نفری، مهم اینه که ممکنه برای یک نفر همه دنیا باشی.

نسیمی از فضا ی عزیزم گفت: مهم نیست که چقدر اشتباه می کنی، مهم اینه که با زندگی حال کنی.


 
چند سخن
ساعت ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٢ خرداد ۱۳۸٤  کلمات کلیدی: جمله های من ، آموزنده

 

چند سخن حکیمانه از حکیمه المرضیة الاول

 

مهم نیست که چقدر در آمد داشته باشی، مهم اینه که خرجت کمتر از دخلت باشه.

مهم نیست که چقدر زیبا باشی، مهم اینه که چقدر زیبائیها رو می بینی.

مهم نیست که چقدر دارا باشی، مهم اینه که به دارائیهای دیگران نظر نداشته باشی.

مهم نیست که چقدر آزاد باشی،‌ مهم اینه که آزاده باشی.

مهم نیست که چقدر بدی دیدی، مهم اینه که چقدر بدی می تونستی بکنی و نکردی.

مهم نیست که  دیگران چقدر دوستت دارند،‌ مهم اینه که چقدر دیگران رو دوست داری.

مهم نیست که چقدر  از دیگران محبت می بینی،‌ مهم اینه که چقدر به دیگران محبت می کنی.


 
کرم!
ساعت ٩:٥٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٧ خرداد ۱۳۸٤  کلمات کلیدی: از زندگی

اینم یک دلیل کاملاْ علمی که بعضی ها توی چشماشونم از اینا دارن!!!


 
دبیر ادبیات
ساعت ۸:٥٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢ خرداد ۱۳۸٤  کلمات کلیدی: از زندگی

 

منت خدای را عزّو جل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت. هر نفسی که فرو می رود، ممد حیات است و چون بر می آید مفرح ذات. پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمت شکری واجب.

از دست و زبان که برآید                            کز عهده شکرش به درآید

چقدر سعدی قشنگ و روون این قسمت رو بیان کرده...

خدا پدر معلم ادبیات دبیرستانمون رو بیامرزه که ما رو مجبور کرد قسمتی از این درس رو حفظ کنیم. خانوم قیاسی، خیلی مهربون و با شخصیت بود. یه جورایی با بقیه دبیرها فرق داشت. خیلی هم خوشگل بود. چشمهای تیله ای داشت. اون موقع ها خیلی مد نبود که خانومها روسری رنگی بپوشن. اما اون هر روز یه رنگی می پوشید و چشمهاش همون رنگی میشد. سبز، طوسی، آبی... وقتی هم که رنگ مشکی می پوشید، چشمهاش سرمه ای می شد... خیلی مهربون بود. یادمه اون موقع ها می گفت که یه نوه کوچولو داره. امیدوارم هر جا که هست خوش و سلامت باشه.

 حالا بماند که در حال حاضر من از اون درس، فقط همین یه تیکه بالا رو یادم می یاد.