دنياي آبي

اجتماعی

چرا عاقل کند کاری؟!!
ساعت ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳٠ بهمن ۱۳۸٤  کلمات کلیدی: از زندگی

                                             چرا عاقل کند کاری؟!!

- وقتی که اکس می خوری، باید عرق کنی تا بزنه بالا! یک بار که من و دوستهام توی ماشین اکس خوردیم، شیشه ها رو کشیدیم بالا،‌ بخاری رو هم روشن کردیم و کله زدیم (حرکت سر به سمت جلو و عقب) تا حسابی عرق کردیم، بعد خیلی حال داد.

- دقیقاْ چه حسی دارید اون موقع؟

- انگار نه رو زمینی نه رو هوا، دوست داری همش بخندی و به دیگران ابراز محبت کنی.

بعضی ها ظرفیتشون کمه. یک بار یکی از دوستهام همش عین دیوونه ها می خندید، ما هم از خنده اون خندمون می گرفت.

- اینکه می گن توهم زاست چی؟

- آره خوب... یکبار یکی از دوستهام،‌ یک گرگ رو می دید که دنبالش کرده. یکی هم فکر می کرد خودش قطار شده،‌ صدای صوت قطار در می آورد. یکی از دوستهام فکر می کرد که خفاشها بهش حمله کردند. یکیشون هم احساس می کرد دو تا چشم از توی کانال کولر نگاش می کنند و...

- اطرافیان متوجه تغییر حالت شما می شن؟

- آره،  بعضی وقتها. شب عروسی خواهرم، همه دوستهامو مهمون کردم و براشون قرص اکس خریدم و خودم هم خوردم. توی عروسی، کنترلی روی رفتارم نداشتم. بعدش که به حالت عادی برگشتم، خیلی ناراحت شدم و از بابت رفتار غیر عادیم خیلی خجالت کشیدم.

- این قرصی که می خورید، عوارض جانبی هم داره؟

- آره بعدش بیخوابی و تا چند روز هم افسردگی.

- با اینهمه باز هم می خورید؟

- من دیگه الان خیلی کمتر پیش می یاد بخورم. اون اولها برام جالب  بود می خواستم ببینم این اکس چیه!

 


 
فتح خون (۱)
ساعت ٥:۳۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٩ بهمن ۱۳۸٤  کلمات کلیدی: نویسندگان دیگر

فتح خون (۱)

کرم لجن زار چگونه بداند که بیرون از دنیایی که او تن می پرورد،‌ چیست؟

زمین و آسمان او همان است و اگر او را از آن لجن زار بیرون کشند، می میرد.

شهید مرتضی آوینی


 
محرم، محرم است.
ساعت ۸:٢٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۳ بهمن ۱۳۸٤  کلمات کلیدی: جمله های من ، از زندگی

محرم، محرم است.

محرم، محرم است. اگر چه تمام حرفهای محمد درست است، اگرچه خیلی حرفهای دیگر هم بود که در متن محمد نا گفته ماند. اما محرم، محرم است.

محرم با دلهای لرزانش، محرم است.

محرم با اشکهای سوزانش، محرم است.

محرم، هنوز هم محرم است. محرم، تا ابد محرم است.

 


 
پول و ...
ساعت ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٥ بهمن ۱۳۸٤  کلمات کلیدی: از زندگی

پول و ...

*** نمی دونم پول در آوردن لذتش بیشتره؟!! یا پس انداز کردن؟!! یا خرج کردن؟!!

*** آخه یکی نیست به من بگه : مرضیه ی......کی می خوای آدم شی؟!! تا کی حرفهاتو رک می زنی؟!! بهتر نیست یه کم اهل غیبت و زیرآب زنی بشی؟ بهتر نیست پاچه خواری کنی؟!!!

آخر سر این زبان سرخ، سر سبزمو به باد میده... من می دونم...

*** آدمهای نادان و عقده ای،‌ آدمهایی که همیشه در پی آزار دیگران هستند،‌ هیچ گاه تغییر نمی کنند... (شاید استثنائاتی به نظر شما برسد.. اما موردی که من دیدم، استثنا نبود)

حالا بعد از گذشت ۲ سال.... بعد از اونهمه اذیت... بعد از اونهمه زجر.... ‌ برگشته که باز هم آزارم بده... اون موقع ازش گذشتم و به خدا سپردمش..... حالا بد جوری دلم می خواد ازش انتقام بگیرم.... امااااا باز هم... ایندفعه هم به خدا می سپارمش... آروم باش مرضی!... آروم باش!.... آروم!

*** این سایت دوست خوب و مهربونمه: http://www.mmyymm.com بد نیست یک سری بزنید.


 
چراغ قرمز
ساعت ٤:٤٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸٤  کلمات کلیدی: داستانک

چراغ قرمز

یک موتور نه چندان نو....

پسر کوچولو، پدر، دختر کوچولو و مادر با یک سبد پیک نیک که توش یک فلاکس چای و ۴ تا لیوان و ۴ تا بشقاب و یک سری خرت و پرت دیگه بود... به ترتیب روی یک موتور.

چراغ قرمز

یک ماشین آخرین مدل....

یک آقای خوش تیپ با یک خانم سانتی مانتال،‌ کنار هم.

چراغ قرمز

توی دل مادر روی موتور: هـــــــــی روزگار... ببین چه راحت توی ماشین لم داده اون خانمه... اونوقت ما باید برای پارک رفتن توی یک روز تعطیل، با این موتور فکستنی بسازیم، به روی شوهر هم نیاریم و بهش بخندیم و الکی خوش باشیم.

چراغ قرمز

توی دل خانم سانتی مانتال:  هـــــــــی روزگار... ببین چه خوشند مردم! با این موتورشون کلی خوش می گذرونند. با بچه هاشون می رن پارک و گردش و شوهرشون با بچه ها بازی می کنه... اما من بیچاره آرزو به دلم موند که با شوهرم و بچه هام یک بار برم پارک.... همش میگه: مگه پرستار ندارند؟! بعضی اوقات هم که فرصتی میشه با هم مهمونی بریم یا رستوران، می گه: بدون بچه... بچه دردسره... همیشه هم خشک و رسمی...

چراغ قرمز

لبخندی بین هر دو رد و بدل...

چراغ سبز

حرکت.....

 


 
زیر باران
ساعت ٩:۳٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٦ بهمن ۱۳۸٤  کلمات کلیدی: هویجوری

زیر باران

۱-

- خانوم چترتونو کردید تو چشمم...

-شما چشمتونون کردید تو چتر من....

- ببخشید...

۲- خیلی بد که آدم یک همسفر بی ذوق داشته باشه...

۳- ببخشید این لینک رو ببینید و یک کم دلتون مثل دل من،‌ ریش بشه کودک آزاری


 
هویجوری
ساعت ۸:٥٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ بهمن ۱۳۸٤  کلمات کلیدی: هویجوری

هویجوری

۱- انگار هدیه دادن به دیگران هم سعادت می خواهد. دو بار است که هدیه می گیرم برای دیگران، اما به دلایلی موفق به هدیه دادن نمی شوم!

۲- هر چیز دوست داشتنی برای آدم خوب نیست،‌ و هر چیز خوب هم دوست داشتنی نیست.

۳- دنیا اینجوریه دیگه... گهی پشت به زین و گهی زین به پشت!

۴- خیلی خوبه که آدم بتونه عصبانیتشو کنترل کنه و حرفی نزنه که بعداْ پشیمون بشه. اونهایی که می تونند این کار رو بکنند، بدون شک از آدمهای موفق روزگار خواهند بود.


 
شرحی بر پست قبلی
ساعت ۸:٤٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۱ بهمن ۱۳۸٤  کلمات کلیدی: از زندگی

شرح بر پست قبلی

همه ما توی نت، چیزهایی را می نویسیم که دوست داریم یا چیزهایی را که آزارمان می دهد. موضوع پست قبلی هم چیزی بود که باعث آزار من می شه و گاهی اوقات که در راه شرکت، با این مورد مواجه می شدم، در حال عصبانیت و حرص خوردن، تصمیم می گرفتم که حتماْ این موضوع را توی وبنوشتم، مطرح کنم.

البته احساس من این است که آدمهای با فرهنگ که بچه های اهل وب نوشتی، یک گروه از آنها هستند، مسلماْ اینگونه برخورد نمی کنند. 

در کامنتهایی که برایم گذاشته بودند،‌ خیلی جالب بود که چند تا از آقایون به خانمهایی اشاره کرده بودند که مراعات نمی کردند. البته ممکنه تو این دوره و زمونه!

از روشهای مبارزاتی، کار غزال جالب بود که به راننده گفته بایسته و به آقا گفته: پائین. (البته من این روش رو توصیه نمی کنم. چون آقایون پر روئی هستند که به شکل بدی برخورد می کنند و بلافاصله تهمت می زنند و من از اینگونه برخوردهای آقایون با خانمها، چندین مورد دیده ام.)

روش محافظه کارانه تر مثل باربی است که از صدای بلند با عصبانیت شدید استفاده می کند. (کاملاْ موافقم و باید در نظر داشته باشید که صدا به اندازه کافی بلند باشد و کاملاْ عصبانی. ملایمت صدایتان را باید در این گونه موارد، کاملاْ پنهان کنید) 

خودم بعد از کلی چشم غره و رفتن تو در، معمولاْ از توضیح منطقی استفاده می کنم. مثل اینکه: آقا شما به اندازه من پول پرداخت می کنید، چرا دو برابر من جا می گیرید؟(این روش رو توصیه نمی کنم چون اگر منطق حالیش بود،‌که اینگونه رفتار نمی کرد! خودم هم بعدش پشیمون میشم....)

بین کامنتها، کامنتی بود که آقایی برای مسخره کردن این پست، نوشته بودند (((هه)))... باید بگویم دید شمایی که این را نوشتید، فقط از روی تعصب بی جاست و حتماْ چشمهایتان بسته و گوشهایتان گرفته است که این چیزها را نمی بینید و نمی شنوید و فقط مسخره می کنید! 

یکی از دوستان خوب گفته بودند:(انشاءالله که بتوانیم به حقوق یکدیگر احترام بگذاریم.) و در واقع حق مطلب را ادا کرده بودند.

از همه شما متشکرم که این روده درازی من رو خوندید. به امید فردایی بهتر برای همه ایرانیان.