دنياي آبي

اجتماعی

به اندازه یک سوم داداش!!!
ساعت ۳:۳٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ دی ۱۳۸٤  کلمات کلیدی: از زندگی

به اندازه یک سوم داداش!!!

آقا جان! به حق خودتون قانع باشید. وقتی توی تاکسی می نشینید، شما فقط به اندازه یک سوم از صندلی عقب،‌ پول پرداخت می کنید. پس به همون اندازه هم حجم خودتون رو حفظ کنید نه بیشتر!

حتماْ بیشتر (بگم همه فکر کنم بهتر باشه) شما خانمها مواجه شدید با (بعضی از) آقایونی که کنارتون روی صندلی عقب تاکسی خیلی خیلی راحت می نشینند و خیلی خیلی باعث آزارتون می شن.

حالا هر چی ما هی خودمونو جمع می کنیم،‌ هی اونها راحت تر می شینند!

طرف رو می بینی قطرش اندازه یک ورق کاغده ها،‌ اما وقتی کنار تو میشینه اندازه یک کتاب ۱۰۰۰ ورقی،‌ افزایش حجم پیدا می کنه.

با طرفند کیف در بغل هم بیشترشون آشنا هستند و همچنین روزنامه ورق زدن رو که دیگه نگوووو.... (به روشهای غیر مودبانه تر، اشاره ای نمی شود).

بعضی ها هم از روش خوابیدن به شکل بیهوش شدن استفاده می کنن.حالا نمیشه گردن آقا به طرف اون یکی آقا خم شه که حتماْ باید به سمت یک خانم خم شه. (از بس گردن این آقایون توی تاکسی به سمت من جذب میشه، به جذابیت خودم ایمان آوردم)

ماشالله همشون (همه اون بعضی ها) ژیمناستیک کار هم هستند و ۱۸۰ درجه می زنند!

و احساس من (وحتماْ بقیه خانمها هم) در تمام این مواقع، خشم و عصبانیت به همراه حالت تهوع بسیار بالا است.

اگر بخوام از خاطرات این مدلیم تعریف کنم که باید صد صفحه بنویسم. سعی کردم مختصر و مفید بگم و بدون خاطرات مبارزاتیم در این زمینه!

خاطرنشان می شود که بعضی از آقایون هم هستند که واقعاْ مراعات می کنند و من بدینوسیله بهشون آفرین می گم. ( هر چند که همه باید اینگونه باشند اما تشویق کردن، ضرری ندارد) یکبار که یک آقای خیلی خیلی چاق کنارم نشسته بود و اصلاْ با من تماسی نداشت، من داشتم از تعجب شاخ در می آوردم و کلی هم دعاش کردم تو دلم.

خانمها اگر دوست داشتند، خاطرات این مدلیشون رو توی کامنت بنویسند . تا توی پست بعدی به نظر بقیه دوستان برسونم.

*** یک خبر جالب Famous Divorce


 
سیگار
ساعت ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٧ دی ۱۳۸٤  کلمات کلیدی: جمله های من

شما سیگار را دود می کنید،

یا سیگار شما را؟


 
 
ساعت ۳:۱٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ دی ۱۳۸٤  کلمات کلیدی: از زندگی ، غم

۱- وقتی که آدم از یک طوفان سهمگین تو مایه های کاترینا،‌ زنده بیرون می یاد و می خواد اون روزهای بد رو فراموش کنه،‌ اطرافیانی که می دونند تو چه طوفانی رو پشت سر گذاشتی،‌ هی خواسته و ناخواسته بهت یادآوری می کنند و نمی زارن که یادت بره. اونوقت سعی می کنی دوستهای جدیدی پیدا کنی که ندونند تو چه دردی توی سینت داری،‌ بعد می فهمی که وقتی با این دوستهای جدیدت حرف می زنی،‌جای یک چیزی خالیه مثل یه فاصله...

۲- لطفاْ ته مانده بشقابهاتونو پشت پنجره ها بریزید... کبوترها گرسنه اند.


 
عجیبه!
ساعت ٩:٠۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۳ دی ۱۳۸٤  کلمات کلیدی: از زندگی

عجیبه!

*** توجه توجه***

امروز یعنی در تاریخ۱۱/۱۰/۸۴ باز با همراه من از طرف مخابرات تماس گرفته شد و کلی توضیح دادند که علت این مشکل برای افزایش ظرفیت فوری بوده. یعنی از یک خط مخابرات به چند نفر شماره داده اند و به زودی (ظرف ۲ ماه آینده) برطرف خواهدشد. هر چند که مشکلم حل نشد، اما هوارتا خوشحال شدم. و کلی امیدواااااااااار.

خط تلفن جدیدی که واسه خونمون گرفتیم، به اینترنت وصل نمیشه یا اگر هم بشه، به سختی و با سرعت حلزون! مامانم گفته که این خط واسه خودتون هر کاری می خواهید بکنید،‌ با این خط بکنید و به خط تلفن قبلی کار نداشته باشید. منم که وقت مخابرات رفتن رو ندارم. یکی از دوستهام گفت که برو سایت مخابرات و از اونجا یه ایمیل بزن. با اینکه امیدی به گرفتن پاسخ نداشتم،‌ این کار رو کردم اما توی قسمت شکایاتش، چیزی مربوط به بد کار کردن خط تلفن نبود. ولی من به هر حال یه جا ایمیل رو نوشتم و فرستادم.                در کمال ناباوری ۲ روز بعد،از طرف مخابرت هم با منزل هم با تلفن همراه من تماس گرفته شد و پیگیر قضایا بودند. وقتی توضیح دادم براشون گفتند که خانم شما به بخش شکایات راجع به هزینه تلفن ایمیل فرستادید. منم گفتم:‌آخه بخش مربوط به اون رو پیدا نکردم. اون آقا گفت که پروندتون رو ارجاع می دم به بخش مربوطه. هر چند که مشکل حل نشد،‌ اما خیــــــــــــــــلی امیدوار شدم وقتی دیدم ایمیل منو تحویل گرفتند.         به هر حال همیشه که نباید بدیها رو گفت. بعضی وقتها هم میشه خوبیها رو گفت تشویق بشن مردم!


 
امروز
ساعت ۸:٤۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۳ دی ۱۳۸٤  کلمات کلیدی: تولد

امروز

،

آغاز سی امین تکرار من!