دنياي آبي

اجتماعی

عید شما مبارک!
ساعت ٩:٠٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳٠ اسفند ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: سال نو

بسم الله الرحمن الرحیم

یا مقلب القلوب والابصار

یا مدبر اللیل و النهار

یا محول الحول والاحوال

حول حالنا الی احسن الحال

 

سال نو مبارک


 
بچه پر رو!
ساعت ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٧ اسفند ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: از زندگی ، شاد

بچه پر رو

خودش هر کاری دلش می خواد می کنه... ولی بقیه حق ندارن... فضولی توی کار همه می کنه... ولی کسی حق نداره کوچکترین اعتراضی به کاراش بکنه... همه جا دعوا راه می اندازه... بعد می گه بقیه نباید بتونن دعوا کنن... آخه پر روئی هم حدی داره...

یکی نیست بهش بگه خجالت بکش... شرم کن... حیا کن... بالاخره یک روزی زمستون می ره و رو سیاهی به ذغال می مونه... ولی این پررو تر از این حرفهاست... هزار بار تا حالا رو سیاه شده... اما از رو نمی ره...

آمریکا رو می گم... هر جا جنگه... آمریکا اونجاست... بنده خدا می خواد از حق مظلومین دفاع! کنه . هر جا که می ره کلی خرابی و بدبختی برای مردمش می بره و مملکتشون با احترام و منت به غارت می بره...

بگو آخه به تو چه اینور دنیا کی به مردمش ظلم می کنه... تو مواظب مردم خودت باش...

اومد عراقیها رو بیچاره کرد که مثلاْ از دست صدام راحت شن...

با یک آمریکاییه میچتیدم... می گفت: برادرش رفته جنگ عراق از بس بچه کشته... حالا که برگشته هر شب کابوس می بینه... آخه مجبور بوده چون اگر نمی کشته اونها می کشتنش..

آخه اگر یک اجنبی بیاد توی خونه و زندگی آدم با توپ و تفنگ... غارت کنه... خوب معلومه که بچه ۱۰-۱۲ ساله هم از خودش دفاع می کنه...

حالا هم که گیر داده به ایران که ما داریم بمب اتمی می سازیم... خوب بسازیم آخه تو رو سننه... چرا اون داشته باشه ما نداشته باشیم؟ اگر قرار به استفادش باشه اون سابقه استفادش رو هم داشته... و ضمناْ علاقه اون به جنگ خیلی بیشتر از ایرانه...

حالا هی مقامات ایرانی بهش احترام می ذارن و می گن که: ما فن آوری هسته ای را برای اهداف صلح آمیز می خواهیم... اگر من بودم... می گفتم هر کاری دلمون بخواد می کنیم.. مگه تو خدایی؟

همیشه قلدرهای از خودراضی نافهم.. این مدلی برای دیگران تعیین تکلیف می کنند.

ما منتظر ظهور امام زمان (عج)‌ می مونیم.... تا بیاد یه درس درست و حسابی به این ظالم بده تا هممون کیف کنیم...

مرگ بر همه ظالما 


 
یک کمی دقت... یک کمی مسئولیت
ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: از زندگی

چند روز پیش توی خیابون ولیعصر ماشینو پارک کردم و یک کارت پارک ۲ ساعتی رو که از یک گیشه پایئن تر گرفته بودم پشت شیشه گذاشتم..

وقتی بعد از حدود یک ساعت و نیم برگشتم.. دیدم روی شیشه یک برگ جریمه چسبوندن. آمپرم رفت بالا  دیدم یکی از این پارکبانهای محترم دو قدم اونطرف تر ایستاده.. گفتم:‌آقا یک لحظه بیاید.. اومد..

گفتم مگه این کارت پارک نیست؟‌

- چرا..

- پس این برگ جریمه چیه؟؟؟؟

-این کارت پارک برای نیم ساعته!!!!

-آقا من برای ۲ ساعت گرفتم...

-خوب باید یک جور می گذاشتید که دیده بشه... (جالبه بدونید فاصلش با برگ جریمه فقط ۲ سانتیمتر بود)

-آخه دیگه از این واضحتر!!! به جز پشت شیشه کجا باید می گذاشتم؟!!!

-بدید ببینم کارت پارکتون رو..... اصلاْ این مال بهمن ماهه!!!

تازه نگاه کردم به ماهش (حواس پرتم من )

- خوب شما همراه من بیاید اون باجه پائینی ببینم چرا اینو به من داده!!

- نه می دونید یادم اومد... قبض بهمن هنوز هم توزیع میشه. همکارم براتون قبض جریمه رو گذاشته. (برگه های جریمه توی دست خودش بود!!!)

رفتم سراغ همکارش.

- آقا مگه اینو ندید که برای من قبض جریمه گذاشتید؟!!!

 نگاهی کرد و گفت: این شماره باجه اصلاْ وجود نداره!!!!

- من اینو از چند صد متر پائینتر گرفتم..

همون اولی اومد و گفت:

- نه شماره باجه درسته... هم کارت پارک و هم قبض جریمه رو از من گرفت و گفت: من درستش می کنم براتون..

- مرسی

رفتم سوار شدم باز دلم طاقت نیاورد.

- آقا مطئنید که درست میشه؟

قیافه حق به جانب و عصبانی به خودش گرفت و گفت:

- بله خانم. می خوای قبض جریمه رو جلوی خودتون پاره کنم؟

- نه آقا من حرف شما رو قبول دارم..(چاره ای ندارم)

ولی هنوز مطمئن نیستم..

آخه چقدر بی دقت و بی توجه و بی مسئولیت هستند بعضیها!!!!!!!


 
نا امیدی
ساعت ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٥ اسفند ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: جمله های من

تلخی نا امیدی را در عمق دلم تاب توانم

اما در پرتو نگاه عزیزانم... هرگز


 
دیوار کلنگی!
ساعت ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٥ اسفند ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: جمله های من

 

هیچ دیده اید کسی را که کلنگ بر دل دیواری بکوبد

و امید تکیه به آن در آینده را داشته باشد!


 
خدایا!
ساعت ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٢ اسفند ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: جمله های من

خدایا به من کمک کن تا

از آزرده شدن آزار دهندگانم شاد نگردم.


 
دلخراش
ساعت ۸:۳۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: از زندگی ، غم

دیروز توی اتوبوس نشسته بودم. سر خط بود و هنوز اتوبوس پر نشده بود. توی افکار خودم غوطه ور بودم که چیزی توجهمو جلب کرد. یک مرد حدوداْ ۴۰ ساله دولا دولا داشت راه می اومد. یک دسته اسکناس هم دستش بود. درست جلوی ایستگاه نشست روی پله ی جلوی یک مغازه و شروع کرد به شمارش. اسکناسها از ۲۰۰۰ تومنی شروع می شد تا ۲۰۰ تومنی. شاید حدود صد هزار تومنی بود.

اون مرد شروع کرد به شمردن پولها.. اما هنوز به نصف نرسیده بود که آروم آروم خم شد و سرش رو به دیوار مغازه تکیه داد..بعد از چند ثانیه دوباره بیدار شد و شروع به شمارش کرد.. و دوباره هنوز به آخر نرسیده چرتش شروع شد...و دو باره... هر کی رد می شد و این صحنه رو می دید کلی می خندید. من مونده بدم.. بخندم یا ناراحت باشم با دیدن یک همچین صحنه ای.. همش نگران بودم که نکنه الان یکی بیاد پولها رو از دستش قاپ بزنه.. کار آسونی به نظر می رسید. خدا خدا می کردم اتوبوس حرکت نکنه تا من بفهمم که بالاخره پول شمردن اون تموم میشه یا نه!

ولی اتوبوس راه افتاد و او هنوز به چرت زدن و شمردن پول مشغول بود....

شاید اون پولو از فروختن چیزی به دست آورده بود. بهش نمی اومد که اهل کار و کاسبی باشه. خیلی دلخراش بود.

با خودم فکر کردم حتماْ این آقا روزی که شروع کرده به مصرف مواد مخدر با خودش فکر می کرده::: تفریحی می کشم.... من اراده خوبی دارم... آلوده نمی شم...:::

 


 
خواهش می کنم بگو
ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۸ اسفند ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: از زندگی ، آموزنده

بگو دیگه. آخه چرا توی دلت نگه می داری؟ اصلاْ کار خوبی نمی کنی؟ خودتو آزار می دی و بعد هم بقیه رو.

بهش بگو که از حرفش ناراحت شدی. بگو که این رفتارش رو دوست نداری. بگو و بخواه که برات توضیح بده. روشنت کنه. یا تو قانع می شی که اشتباه برداشت کردی یا اون قبول می کنه که کارش نادرست بوده. اگر هم هیچکدوم قانع نشدید... یکی رو پیدا کنید که حرفشو قبول دارید واسطتون بشه.

می دونی اینجوری رابطتون قشنگتر می شه؟ می  دونی اعتمادتون بیشتر می شه؟ همدیگر رو بهتر می شناسید؟

اینجوری خیلی وقتها می فهمی که اون حرفی رو که تو ازش ناراحت شدی برای طرف بیان کننده همون معنی رو که تو برداشت کردی.. نمی ده.

بعضی وقتها حتی طرف (زنتون.. شوهرتون.. دوستتون.. مادرتون.. خواهرتون و ...)‌ می خواسته با اون حرف محبتشو به تو ابراز کنه اما تو بد برداشت کردی. باور کن راست می گم. برای من پیش اومده.

بعضیها این ناراحتیهای مختصر رو توی دلشون نگه می دارن و رو هم می ذارن. کم کم تبدیل به یک عقده ی بزرگ می شه. این عقده خیلی وقتها باعث جدائیها میشه.

باور کنید اونی رو که الان خیلی دوستش دارید اگر بهش بگید که از فلان حرف یا فلان رفتارش ناراحت شدید.. احتمال کمرنگ شدن دوستیتون.. عشقتون خیلی کمتره.. خیلی...

فکر اینکه آتو ندم دست طرف رو هم از ذهنت بیرون کن. اونیکه می خواد آتو بگیره از تو هم رفتن تو هم می فهمه که ناراحت شدی و بهت برخورده. پس وادارش کن تا توضیح بده.. یا معذرت بخواد.

یکی از راههای تقویت پیوندها همینه.


 
رنگارنگ
ساعت ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٤ اسفند ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: اعتراض ، از زندگی

رنگارنگ

رنگتون عوض میشه. هر روز یک رنگ می شید. رنگتون هر روز تاریکتر و کدرتر میشه. وقتی که فرصت سوء‌ استفاده رو جلوی روتون می بینید رنگ پلیدی تونو نشون می دید. بعد از اون براتون فقط رنگ ننگ می مونه. این ننگ با هیچ رنگی پاک نمیشه. اگر با رنگ کمرنگی بپوشونیدش از اون زیر خودنمایی می کنه. فکر نکنید که دیگران نمی بینند. با یک کمی دقت یا یک کمی فرصت میشه دیدش.

 


 
بچه های تهران بدانند
ساعت ۱:٤۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳ اسفند ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: از زندگی

اینجا خیلی سرده. به زور می تونم تایپ کنم. دستکشهام هم امروز یادم رفته بیارم.

پیرو برف و سرمای شدید هفته های گذشته در تهران و کمبود گاز...اعلام شد که ادارات دولتی گاز را ببندند تا به منازل مسکونی گاز برسد.

ما هم که توی شرکت گاز هستیم و گفتند که ما باید الگو باشیم. توی این چند روز تعطیلی هم که گاز بسته بوده و اینجا کاملا سرد شده که چه عرض کنم...یخ بسته.

حالا هر چند که دارم یخ می بندم. ولی خوشحالم که به فکر مردم هستند.

شما هم بدانید و خوشحال باشید که ما شرکت گازیها به فکر شما هستیم.


 
یار بازار!
ساعت ٩:٤۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ اسفند ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: نویسندگان دیگر

بی جهت نمی گردد کسی یار کسی

یار بسیار است تا گرم است بازار کسی