سکه/مهریه
این روزها بحث سکه داغه و سکه بیشتر از ساعتی هزار تومن به قیمتش اضافه میشه.
این مساله یکجورائی باعث میشه آدم یاد اونهایی بیافته که سکه بدهکارند یعنی اغلب آقایون متاهل.
بعضی ها در شرف طلاق هستند و بنده خداها کلی مشکل دارند.
امشب سوال یکی از دوستان راجع به مهریه من رو به این فکر فرو برد که واقعا" مهریه برای چی تعیین میشه؟
اینکه مقدار مهریه به چشم و هم چشمی بستگی داره و البته اینکه مهریه خواهان (اعم از عروس و یا خانواده اش) اهل چشم و هم چشمی باشند یا نه شکی درش نیست.
اما آیا علت اصلی وجود مهریه تامین مالی زن بعد از طلاق هست؟!! اگر اینطور بود اسلام آن زا عند المطالبه قرار نمی داد!
پس تامین مالی زن بعد از طلاق نمی تونه علت اصلیش باشه. شاید بهتر باشد بگوئیم علت قرار دادن مهریه به دست آوردن دل زن در حین زندگی است. کما اینکه در زندگی حضرت علی (ع) و فاطمه (س) می بینیم که به هنگام صیغه ی عقد مهریه هم پرداخت میشه.
اما در جامعه ما اغلب اوقات به وقت قهر و کینه یاد طلب مهریه می افتند.
در واقع مساله مهریه در جامعه ی ما فراتر از شرع است و بیشتر به عرف بر می گردد.
بعضی ها مهریه را ضامن خوشبختی خود می دانند.
بعضی ها مهریه را به عنوان ابزاری برای نگهداری شوهر می دانند.
بعضی ها مهریه را به عنوان ابزاری برای انتقام گیری از شوهر می دانند.
بعضی ها مهریه را به عنوان ابزاری برای جدا شدن از شوهر می دانند.
و عده ی خیلی کمتری به بحث مالی آن (به تنهایی) می اندیشند.
اما آیا مردی که نخواهد با زنی زندگی کند، به زور مهریه زندگی خواهد کرد؟
یا به زور مهریه مرد به زن علاقه ی قلبی پیدا می کند؟
اینکه از این طریق می شود آقایان (خوب یا بد) را آزار داد شکی درش نیست. اما با آزار دیگری دل زخم خورده درمان می شود؟
اینکه بعضی ها بعد از طلاق ماهیانه مبلغ یا سکه ای را می گیرند، به نظر من برای هر دو طرف درد آورد است. برای مرد هم از نظر مالی و هم به یاد آوری تلخی طلاق. و برای زن هم هر بار یاد آوری مشقات است هر چند که نفع مالی دارد.
برای گرفتن طلاق فوری و خلاص شدن از دست مرد بد هم که تنها راه مهرم حلال و جانم آزاد است.
دوستم نظریه جالبی داشت و می گفت وقتی یک مرد به همسرش اجازه می دهد که شغل داشته باشه و در آمد، مهریه جایگاهی ندارد چون آن زن هر موقع که بحث جدایی پیش بیاید می توناند خودش را تامین کند و با توجه به اینکه در منزل شوهر هم سرکار رفته تا زمان طلاق دیگه کار درست و حسابی ای دارد!
من نظر دوستم را منطقی می دانم در صورتی که آن زن یک ریال از درآمدش را در منزل همسرش خرج نکند.
من هم فکر می کنم شاید بهتر باشد به راههای دیگری به جز قرار دادن مهریه ی سنگین در ازدواج فکر کرد.
مثل: شروط ضمن عقد
برای آنها که نگرانندکه ممکن است در آینده همسرشان اذیتشان کند و طلاقشان ندهد، بهترین راه گرفتن حق طلاق است. تا در صورت بروز مشکل از این حق استفاده کرده که خیلی بهتر از به اجرا گذاشتن مهریه است.
اما یکی از بهترین شروط ضمن عقد که من شنیده ام و یکی از همکاران آقا آن را اجرا کرده و خدا رو شکر هم از این شرط و هم از زندگی مشترکش راضی است به این شکل است که با همسرش که ایشان هم شاغل هستند توافق و در عقدنامه درج کرده اند که دارائیشان به طور مساوی تقسیم باشد.
بنابراین فرقی نمی کند که خانه و ماشین و ویلایشان به نام کدامشان باشد. (این هم یکی از مسائل بحث برانگیز بین خانواده ها است) و در واقع همه چیز طبق آن شرط عقد بین هر دو تقسیم است. حتی فرق نمی کند که درآمد کدامیک بیشتر باشد.
به نظر من حتی اگر زن هم شاغل نباشد این شرط منصفانه به نظر می رسد و هر دو طرف را به زندگی دلگرم و امیدوارم می کند. شوهر هم نگرانی ای از پرداخت آنچه که ندارد نخواهد داشت.
گاهی اوقات هم که یکی از طرفین دارایی ای قبل از ازدواج داره می تونه این مساله قید بشه که دارائی های به دست آمده بعد از ازدواج بین طرفین تقسیم خواهد شد. این مساله به گذشت افراد و میزان تعلق خاطر اونها بستگی دارد.
اما تجربه ثابت کرده است که تعهد پرداخت مهریه ی سنگین که وجود خارجی ندارد خیلی و شاید اصلا نشاندهنده میزان تعلق خاطر واقعی و قلبی نیست.
به امید زندگی آرام و سعادتمند برای همه ی همه ی همه
آی آدمها!
"عاااشق چشمهاتونم وقتی از ته دل زبون دروغگوتونو رسوا می کنه"
زمان
بایست زمان!
بایست!
پشت لحظه های شیرین زندگی
چونان درنگت،
در لحظه های سخت
اگر افتاد از سرت حسادت،
بایست!
پشت لحظه های شیرین زندگی
یا ببند سرعت چشمهای هرزه ات را،
بر لذت بهترین ثانیههای دنیا
شاید اندکی رحم
ارزش افزونت باشد.
شاعر بعد از این 
چندمین هویجوری
1- طرف نشسته رو به روی من از صبح تا شب هی غر می زنه... هی غر می زنه... هی غر می زنه... به در و دیوار... به روسای شرکت... به خانوادش ... همیشه عصبیه... همیشه ناراحته... همیشه یکجاش درد می کنه... اما در عوض شادیهاشو پنهان می کنه. وقتی می خواد از دارائیهاش حرف بزنه با گوشیش از اتاق میره بیرون که من نشنوم... وقتی با رئیسها چیک تو چیکه .. یا وقتی بهش پاداش و غیره می دهند، هیچی نمی گه... ولی وقتی بهش می گن بالای چشمت ابرو هست از اول تا آخرشو تعریف می کنه با یک صدای ناله آلود... نمی زاره به کارهام فکر کنم. انگار همیشه باید گوشم با اون باشه که غرغرهاش یکوقت جا نیافته و به گوش من نرسه. همش دعا می کنم نکنه منم یکروز مثل اون بشم... خدایا به من رحم کن...
2- خوش به حال آقایون وقتی کسی رو می خواهند، می تونند همه ی تلاششون رو بکنند تا دل طرف رو به دست بیارند ... همه جا هم ستودنی است این حرکت... اما اگر خانومها کسی رو بخواهند... یا باید فراموش کنند... یا اگر پافشاری کنند میگن: خودشو چسبوند!
3- تازگیها کشف کردم وقتی بد رانندگی می کنم تو خیابون (تند میرم، می پیچم جلوی این و اون، راه به کسی نمی دم و کمی لایی بازی) آقایون حظ می کنند و جهت شماره دادن با اصرار تمام پیش قدم میشن!!!!
کامران و هومن
وقتی کسی رو دوست داری از همه دنیا می گذری
تولد دوبارته اسم اونو که می بری
وقتی کسی رو دوست داری میخوای بهش تکیه کنی
بگی که محتاجشی و به خاطرش گریه کنی
وقتی کسی رو دوست داری حاضری دنیا بد باشه
فقط اونی که دوست داری عاشقی رو بلد باشه
حاضری که بگذری از مقررات و دین و درس
وقتی کسی رو دوست داری معنی نداره دیگه ترس
وقتی کسی رو دوست داری به خاطرش می ری به جنگ
به خاطرش دروغ میگی، قلبت میشه یه تیکه سنگ
وقتی کسی رو دوست داری دنیا رو از یاد می بری
دار و ندارتو می دی تا اونو به دست بیاری
حاضری هرچی دوست نداشت به خاطرش رها کنی
حسابتو حسابی از مردم شهر جدا کنی
حاضری هر روز سر اون با آدما دعوا کنی
غرورتو بشکنی و باز خودتو رسوا کنی
وقتی کسی رو دوست داری از همه دنیا می گذری
تولد دوبارته اسم اونو که می بری
وقتی کسی رو دوست داری میخوای بهش تکیه کنی
بگی که محتاجشی و به خاطرش گریه کنی
وقتی کسی رو دوست داری از همه دنیا می گذری
تولد دوبارته اسم اونو که می بری
وقتی کسی رو دوست داری از همه دنیا می گذری
تولد دوبارته اسم اونو که می بری
وقتی کسی رو دوست داری ...
این هومن نیست
بچه خواهر منه که عاشقه کامران هومنه
یک توصیه
یک توصیه به آقایان:
در نظر داشته باشید که به جهت مخ زنی فقط وقتی از جمله ی " تو همه چیز منی" استفاده بنمائید که از صمیم قلب، عقل، جامع شرایط مادی، معنوی و هر آنچه که رویش حساب و کتاب می کنید، فرد مورد نظر رضایت کاملتان را قبلا جلب کرده باشد.
در غیر اینصورت بعد از مدتی "بی همه چیز" خواهید شد.
داد از آن راز و نیازی که میان من و توست
شعله ی مهر و وفایی که به جان من و توست
قصه ی شوق که بلبل به چمن می گوید
شرح یک خاطره از عشق جوان من و توست
××××
اسم شاعر شعر بالا و بقیه ی شعر رو یادم نمی یاد. کسی هست که مرا در این زمینه یاری کند؟
تکراری دیگر
می توان یک مهربانی نیم کرد
ساعتهای حدود 7 بود که رسیدم میدان رسالت، ایستادم که سوار تاکسی بشم برای یک چهار راه آن طرف تر. توجهم جلب شد به پیرزنی خیلی پیر، لاغر و کوچک .. قدش شاید تا کمر من بود. آمد جلو که سوار تاکسی شود. یک جوان افغانی هم با یک کیسه پلاستیکی سفید رنگ به دنبالش بود. راننده تاکسی گفت دوم می روم. پیرزن خواست سوار شد که جوان مانعش شد و گفت این دوم میره. اشتباهی سوار نشو!
نگاهش کردم... یاد خانوم - مادر پدرم- افتادم که تا همین موقع پارسال هنوز "هست" بود.
دلم لرزید.
دخترکی از آن طرف گفت: خانم سرسبز میره. نگاهش کردم و بی هیچ پاسخی نگاهم به طرف پیرزن برگشت.
داشتم فکر می کردم با این سن و سال تنها؟ شاید آلزایمر دارد. آخه درست هم حرف نمی زد. عصبانی هم به نظر می رسید.
از جوانک افعانی پرسیدم کجا می رود؟ گفت: می خواهد برود شمیران نو و من هم عجله دارم کیسه اش دست من است.
خود پیرزن با عصبانیت کیسه را از دستش گرفت. در این حین یک خانم چادری هم متوجه قضیه شد و آمد جلو و گفت باید بروی آنطرف خیایان.
گفتم: بیا با من برویم آن طرف خیابان. بالای بازویش را آهسته گرفتم ... با چه شدتی می لرزید. بند دلم پاره شد. دستش را ول کردم.
نیامد. از جایش تکان نخورد. می خواست همانجا سوار ماشین شود. حرف هم نمی زد. یک تاکسی ایستاد. فوری سوار شد. راننده پرسید کجا می روی؟ جواب نداد. گفتم شمیران نو. راننده گفت خانم پیاده شو من دوم می روم اما پیرزن نشسته بود.
حیران مانده بودم.
یک تاکسی عقبتر ایستاده بود خالی.
پرسیدم: تا شمیران نو چقدر می شود؟
- دربست؟
- بله
- 5 هزار تومن.
- بزار این خانم پیر رو از اون تاکسی بیارم.
رفتم در تاکسی رو باز کردم و گفتم: حاج خانم بیا برات تاکسی گرفتم. آرام آمد پائین. تاکسی را که نشانش دادم با عجله رفت جلو کنار راننده نشست.
در این حین مرد جوانی از من پرسید: چقدر گفت تاکسی؟ تعجب کردم. گفتم: 5 تومن. گفت من نصفش را می دهم شما هم نصفیش رو. گفتم: نه لازم نیست. گفت چرا.
وقتی داشتم حساب می کردم مرد گفت من 4 تومن می دهم خرد ندارم گفتم: پس نمی خوام. گفت باشه پس این 2 تومن رو بگیر. من هم گرفتم.
به راننده که پول دادم از پیرزن پرسیدم آدرس خونتو بلدی؟ جواب نداد.
راننده گفت: من تا دم در خونش می رسونمش و رفت.
خانوم چادری از من تشکر کرد.
اون پسره که به من 2 تومن داد رو ندیدم و به سرعت از اونجا دور شدم و سوار یک تاکسی به مقصد خودم.
اشک اما امانم را برید به یاد مادربزرگم.
××××
خوشحال بودم اما ... چند آدم مهربان دیدم... هنوز می شود دلخوش بود به انسانیت بعضی آدمها
WΔS/ ًًًWAS Movie

فیلم Was در کنار صحنه های جذاب و هیجان انگیزش، داستان غم انگیزی داره.
امتحان آدمها از این جهت که برای زنده موندن عزیزترینشون تا چه اندازه زیر شکنجه دوام می آورند و زندگی خود را فدای زنده ماندن طرف مقابل می کنند.
در آخر فقط یک مرد همجنس باز برای شریک جنسیش تا پای مرگ مقاومت می کند!
به قول حافظ:
خوش بود گر محک تجربه آید به میان تا سیه روی شود هر که در او غش باشد
اونجاست که آدم می فهمه این "قربانت بروم" ها تا چه اندازه حقیقت دارد.
ما اگر در معرض این محک قرار بگیریم چه می کنیم؟!
البته مساله این فیلم مرگ است و خیلی جدی، ما در خیلی از امتحانهای کمرنگتر از این به راحتی جا می زنیم... خیلی کمرنگتر
نظرات ()

