دنياي آبي

اجتماعی

سلامت
ساعت ٦:۱٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩٥  کلمات کلیدی: بیماری

مادر کمر درد گرفته 

اومدم کمکش

کمر من هم درد گرفته.

هر چه بگندد نمکش می زنند

وای به روزی که بگندد نمک!


 
یک امید کوچک
ساعت ٦:٥۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳٠ فروردین ۱۳٩٥  کلمات کلیدی: از زندگی ، امید

چند روز پیش مجبور شدم برای انجام کاری به یک خیابان شلوغ  و بدون جای پارک مراجعه کنم. 

بعد از اینکه از یک شرکت تقاضا کردم اجازه دهد ماشینم را در پارکینگ آنها بگذارم - چون پنج شنبه بود و شرکتها معمولا نیمه تعطیل هستند-و با رفتار تند یکی از کارمندان مواجه شدم کلی نا امید شدم.. 

آنجا همه ماشینهایشان را دوبله گذاشته بودند. من هم گذاشتم با شماره ای روی شیشه جلو.

وقتی خواستم وارد محل شوم، متوجه شدم که باید بدون تلفن همراه وارد شوم. با کلی استرس رفتم داخل  و بلافاصله بعد از ثبت نام اولیه برگشتم تا ماشین را جا به جا کنم.

اما اصلا هیچ جایی نبود.

دیدم آقایی از منزلش بیرون می آید. رفتم جلو و خواهش کردم اگر اجازه دهد من ماشین را روی پل ایشان بگذارم. ایشان اول با همسرش تماس گرفت و متوجه شد که همسرش بعد از یکساعت از منزل بیرون می رود. گفت می تونید ماشین را داخل پارکینگ ما بگذارید . گفتم اگر کار من بیشتر از یکساعت طول بکشد و همسرتان منزل نباشد چه می شود.

گفت راست می گویی.. اما شرکت ما سر چهار راه است.. دنبال من بیا تا آنجا بهت جای پارکینگ بدهم. 

چهاره راه با محل حدود 200 متر فاصله داشت. رفتم و ماشین را در پارکینگ گذاشتم و از آن آقا بسیار تشکر کردم. برگشتم و با خیال راحت به کارم رسیدم که الحمدلله مزاحم کسی برای پارک دوبله نشدم. 

و خیلی خیلی خوشحال شدم که مثل این آقا هنوز هم هست.

امیدوارم امثال ایشان زیاد شوند... 


 
بعد از یکسال و نیم..
ساعت ٦:٤٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳٠ فروردین ۱۳٩٥  کلمات کلیدی: از زندگی

اومدم بعد از یکسال و نیم اینجا...

می خواهم دوباره اینجا را فعال کنم..

شاید مثل قدیمها شود.

اشکال اینجاست که شبکه های مجازی آنقدر زیادند که شاید کسی دیگر به این صفحه های قدیمی سر نزد.

ولی من اول برای دل خودم می نویسم و بعد برای خواندن دیگران... 

خوشحالم که این تصمیم را گرفتم.. 

می نویسم... 


 
بالا بر
ساعت ٦:٤٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۸ شهریور ۱۳٩٤  کلمات کلیدی: جمله های من

 

گاهی بالا که می برند تو را هدفشان فقط پرتاب تو از ارتفاع بلندتریست.

المرضیه الاول


 
اینجا ایران است...
ساعت ٢:۳٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۸ شهریور ۱۳٩٤  کلمات کلیدی: از زندگی ، اعتراض ، کار

اینجا ایران است... 

از حق خودت که دفاع کنی، به تو می گویند پاچه پاره...

وقتی از حقت بگذری، شاید دسته ای بگویند خیلی خانمی کرد...

و دسته دیگر هم بگویند خیلی پپه هست

اما هر دو گروه یادشان می ماند که می توانند آنها هم جای کسی باشند که تو برایش خانمی کردی...

اینجا ایران است...

وقتی زیاد کار کنی، همه با تو دشمن می شوند. همه آنها که کمتر کار می کنند.. همه آنها که می دانند چگونه مدیران را باید پیچاند تا زیاد کار نکرد و همچنان عزیز بود.

بعد آرام آرام حالت را می گیرند - حال تو را که برای رسیدن ها فقط تلاش کردن بلدی و بس - و به نحوی زیرپوستی آنچنان نظر مدیران را تغییر می دهند که تو تنبلترین و بدترین کارمند می شوی... و همه یادشان می رود که قبلا" کوشاترین و پرتلاشترین بودی... 

اینجا ایران است..


 
حساد
ساعت ۸:٤۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ دی ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: از زندگی

 

دلم می خواهد بروم

گم شوم

آن دورها

آن دورهایی که کسی نبیندم

کسی نشناسدم

کسی نباشد

تنها باشم

تنهای تنهااا

در بیابان

قصری می سازم با دستهای خالی

 از خارهای خشک

آب بیرون می کشم

از زیر خاک سرد

آنجا دیگر کسی نیست

چشمهایش از حدقه درآید

زبانش به نیش و کنایه باز شود

دستهایش از حسادت سائیده شود.

 

آنوقت همه ی این دردها را که حسرتش را می خورند آنان که نمی بخشمان، می گذارم برای آنها که چشمهایشان درد بگیرد

از روشنایی حقیقت تلخ زندگی سخت من.


 
ترس
ساعت ٩:٠٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ مهر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: از زندگی

آدم وقتی تنها است، نباید از چیزی بترسد

اگر هم بترسد فرقی نمی کند.

چون به هر حال کسی هم نیست که تو را از ترس در بیاورد.

بنابراین بهتره سنگین و رنگین ترس را از وجودت بیرون کنی و از هیچ چیز و هیچ کس نترسی.

اونوقت همه فکر می کنند چقدر تو شجاعی!

نمی دانند شجاعی چون چاره ای نداری!

شاید قابل تحسین باشد این شجاعت

شاید هم نه

فرقی نمی کند.


 
مدیریت به سبک ایرانی
ساعت ۱:٤٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٤ شهریور ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: از زندگی

توی ایران هر کی مدیر تره، دروغگو تره.

 

به نظرم خیلی غمگینه.... اینطور نیست؟!


 
12 نکته ای که خانمها دوست دارند آقایان بدانند
ساعت ٩:۳۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٥ امرداد ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: یک ترجمه ، آموزنده
  1. به یاد آوردن موقعیتهای خاص

موقعت خاص

آقایان، به خاطر آوردن روزهای خاص و رفتار خاص در خصوص آن با همسر دلبتدتان هیچ ضرری به شما نمی رساند. آنها به سادگی عاشق این رفتار هستند، اگر شما یک کیلومتر راه بیشتر بروید تا به آنها حس خاصی بدهدی. تولدها، سالگردها یا هر تاریخ مهم دیگری ممکن است برای شما مهم نباشد اما قطعا برای خانمها هست.

  1. همراهی کردن در خرید

همراهی در خرید

این یک واقعیت جهانی است که خانمها عاشق خرید هستند. هیچ فرقی نمی کند که خرید به چه منظوری است، خرید شادی واقعی به یک زن می دهد. و وقتی همسر همراهیشان کند، این شادی افزون می گردد. بنابراین به جای اینکه او را از خرید منع کنید, در خرید همراهی و کمکش کنید. او حتما بعد از اینکه با هم از خرید برگشتید، به شما امتیاز شکلاتی خواهد داد.

  1. ارتباط با دوستانشان

ارتباط با دوستان

اگر همسرتان با دوستان شما خوب کنار می آید, شما چرا نتوانید؟ برای خانمها دوستانشان مثل خانواده دوم هستند. عقایدشان برای آنها خیلی مهم است. بنابراین به دوستانشان احترام بگذارید و یا حداقل سعی کنید با آنها خوب برخورد کنید. 

  1. صادق باشید و دروغ نگوئید.

صداقت

اصلا مهم نیست که در گذشته چندبار اشتباه کرده اید و یا با چه کسانی ارتباط داشته اید. فقط در مقابل همسرتان همه چیز را بازگو کنید. او می تواند همه چیز را تحمل کند به جز دروغ. دروغ گفتن به آنها این احساس را می دهد که شما به اندازه کافی به آنها اعتماد ندارید.

  1. از لحاظ احساسی قابل دسترس باشید.

احساسی

زنها می خواهند همسرشان تکیه گاه احساسی آنها باشد . در مواقعی که از لحاظ احساسی داغون هستند، بتوانند روی او حساب کنند. بنابراین به گونه ای رفتار نکنید که او برای شما مهم نیست و خودش خوب می شود. به حرفهایش گوش کنید، درک کنید، طرف او را بگیرید. درست مثل رفتار او با شما وقتی شما مشکلی دارید.

  1. منصف و انعطاف پذیر باشید.

منصف

قانونها ممکن است گوناگون و شامل همه چیر باشد. اگر شما دوست ندارید همسر شما با کسی صحبت کند یا با شخص خاصی ارتباط نداشته باشد، بنابراین برای خودتان هم همین قانونها را بگذارید. یک رفتار بی غرض کلید ارتباط موفق است.

  1. بدون عشق بازی نوازش کنید.

نوازش

همانقدر که خانمها عاشق عشق بازی هستند؛ از ناز و نوازش هم لذت می برند. این نشان می دهد که شما واقعا او را دوست دارید وبا او خوشحال هستید. این راه احساسی اتصال با شماست. بنابراین نه فقط در مواقع ارتباط عاشقانه بلکه در تمام اوقات به او محبت کنید.

  1. حس طنزتان را بهتر کنید.

طنز

اگر شما حس خوبی از طنز دارید وقتی روی غلتک هستید، بدانید که خانمها عاشق مردهای شوخ طبع هستند. و اگر اهل طنز نیستید، چند جک را به خاطر بسپارید و در موقع مناسب تعریف کنید. بخندانیدش تا او عاشق شما شود.

  1.  به او کمک کنید.

یاریگر

شاید زنها اغلب درخواست کمک از شما نکنند، اما همیشه دلشان می خواهد که شما بتوانید به آنها کمک کنید. در کارهای سخت منزل یا هر فعالیت دیگری، این احساس را بدهید که شما برای کمک به او آماده هستید. زنها احساس می کنند که این یک تضمین بهتری هست و آنها می توانند برای هر کاری به شما تکیه کنند.

  1.   از کارهایش تشکر کنید.

تشکر

گفتن چیزهای خوبی در مورد همسرتان هیچ زیانی به شما نمی رساند. اما اعتماد به نفس او را زیاد کرده و خوشحالش می کند. بیشتر آقایان از همسرشان انتقاد می کنند اگر کار اشتباهی انجام دهد. اما وقتی کار خوبی انجام می دهند، تعریف و تمجید نمی کنند. بنابراین وقتی برای شما لباس زیبا می پوشند، یک سورپرایز را برای شما برنامه ریزی می کنند، برای شما هدیه می خرند یا برای شما غذای مورد علاقه تان را درست می کنند، آنها را ستایش کنید. حتما یک ستاره در چشمهای او خواهید دید.   

  1. هرگز او را حساس ننامید.

حساس

زنها متنفر هستید که مردشان آنها را حساس بنامد. آنها روی مسائلی زیادی حساسیت نشان می دهند، اما دلیلش مهم بودن آن مساله برایشان است. بنابراین به جای اینکه همسرتان را به حساس بودند متهم کنید، درکشان کنید و در صورت امکان مشکلشان را حل کنید.

  1. به لباس پوشیدن خود اهمیت دهید اما زیاده روی نکنید.

لباس پوشیدن

خانمها دوست دارند همسرشان تمیز و مرتب باشد و باهوش به نظر برسد. اما زیاده روی ناراحتشان می کند. هرگز عضلات خود را نمایان نکنید، لباسهای خیلی تنگ یا شورتهای خیلی کوتاه نپوشید. نشان دادن بدن قابل تقدیر نخواهد بود. اینکار را به خانمتان بسپارید.

 حالا که شما همه نکات مهم در ذهن خانمها را می دانید، اظهار کنید، خوشحالش کنید و مرد رویاهایش باشید.


 
تردید
ساعت ٧:٤٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٢ امرداد ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: سیاوش قمیشی


آخ دلم هیشکی کنارت نیست، سرکن با خودت

زیر و رو شو، دنیا رو زیر و زبر کن با خودت

وقتی می بینی خودت داره کلافه ات می کنه، از خودت پاشو خودت باشو و سفر کن با خودت

هر زمستون پیش از اینکه ریشه پابندت کن، شاخه تو بر دار و تمرینِ تبر کن با خودت

تو بساز و دونه دونه مرگ برگاتو ببین، یا بسوزو وجنگلی را شعله ور کن با خودت

سر بچرخونی مسیر روبروتو باختی، از پل تردید با قلبت گذر کن با خودت

تنها موندی با خودت با دشمنت با دوستت، آخ دلم هیشکی کنارت نیست سرکن با خودت

سر بچرخونی ..

هر زمستون پیش از اینکه ریشه پابندت کنه، شاخه تو بردار و تمرین تبر کن با خودت

تو بسازو دونه دونه مرگ برگاتو ببین، یا بسوزو جنگلی رو شعله ور کن با خودت


 
← صفحه بعد